خدایا به نام تو

براي مادران ايراني - خانواده سبز شماره ۱۵۸


    در زندگي هر كدام از ما كسي بوده كه به جان دوستش داشته‌ايم، عكسش را به ديوار اتاق‌مان زده‌ايم و هر گاه در جمعي، سخني از او به ميان آمده، به هزار زبان او را ياد كرده‌ايم و كوشيده‌ايم ديگران را نيز متقاعد كنيم كه او از ديگران متفاوت است و چون او، كسي از مادر نزاده است. اين كس مي‌تواند شاعري باشد كه شعرهايش را دركنج تنهايي‌‌مان زمزمه كرده‌ايم، يا هنر‌پيشه‌‌اي كه بازي كردنش جان و تن‌مان را بازي داده است، خواننده‌اي كه ترانه‌هايش را در عاشقي‌مان ترنم كرده ايم، يا اسطوره‌اي از مردان سياست كه سازش ناپذيري را از او آموخته‌ايم. اين كس مي‌ تواند مشوقي باشد كه شب هنگام با ياد آوردنش، خواب در چشم‌ترمان شكسته است و...
    گذر زمان اما، آن عكس را به ديوار اتاق و دلمان از رنگ انداخته است و اندك اندك از خاطر برده‌ايم او را كه روزي همه چيزمان مي‌دانستيمش! اما در زندگي هر كدام از ما ‌زني زيسته است كه به جان‌‌‌‌‌‌‌ دوستش‌ داشته‌ايم، بر سينه‌اش سر نهاده، خفته‌ايم و دستانش اشك از گونه‌مان پاك كرده و گوش‌مان پر است از قصه‌هايش، زني كه عطر‌تنش بيش از هر چيز ديگري آراممان كرده است و مهرباني نهفته در چشمانش وقتي با لبخند كمرنگي از سر رضايت، روي لبانش مي‌نشست. ‌ نامش بي‌گمان يكي از مقدس‌ترين واژه‌هايي است كه به عمر آموخته‌ايم. هر كس او را به گونه‌‌اي ‌كه دوست دارد صدا مي‌زند، اما او <مادر> است، مادري كه بايد سجده‌اش كرد، بر دستانش بوسه زد، <مادر> جلوه حق است، رضاي او، رضاي خداست، بايد خدا را راضي نگه داشت!

******


       كلنجار زيباي دكتر علي شريعتي با كلمات براي تعريف از فاطمه زهرا(س)، را بي‌ گمان خوانده ايد، آن جا كه مي‌كوشد او را دختر پيامبر اسلام نام نهد يا همسر ابو تراب، يا مادر حسن و حسين (ع) و يا .... اما هر بار در مي‌يابد كه او، اين همه هست اما تمام نيست، در پايان چنان مسخ بانوي مطهر تاريخ مي‌شود كه همه را در جمله زيبا و در خاطر ماندگاري خلاصه مي‌كند: < ‌‌فاطمه، فاطمه است.>
     بنيانگذار انقلاب اسلامي، امام راحل فرمودند: <روز تولد صديقه كبري، حضرت زهرا (س) روز زن است.> ايرانيان نيز روزي را براي سپاس از مادران خود در تقويم‌هايشان نشان كردند و هر ساله نيز اين روز، پر شورتر از سال پيش جشن گرفته مي‌شود. گر چه، اين فرشتگان بي‌‌توقع؛ چشم به كادوها ندارند و بيشتر دل مي‌بندند به آن ديد و باز‌ديد، اما جوانتر‌ها مي‌كوشند اين روز را از خاطر نبرند و به يكباره مادر را در آغوش كشند و روزش را به او تبريك گويند .
    خداي متعال در كتاب آسماني‌اش قرآن، در چهار مورد احسان و اكرام پدر و مادر را بي‌درنگ پس از توحيد و عبادت خود ذكر كرده كه نشان از اهميت مادر دارد. هستي را خداي آفريد اما پس از آن هر چيز كه روي زمين زاد و زيست و روال پيدا كرد، مادري داشت. مادران ايراني به واقع نمادي از مادران رنج كشيده، كم توقع و اميدوارند. نگاهي به زندگي آنان در سراسر اين نقشه گر‌به شكل كه سر در آذربايجان دارد و دل در تهران و پاهايش به درياي عمان مي‌رسد، نشان از آن دارد كه مادران ايران فارغ از كاركرد اجتماعي‌شان، همه به يك زبان مي‌خندند و مي‌گريند و كودكانشان را به شوق آباداني و آزادي ايران عزيز در دامن خود مي‌پرورند. روز مادر در ايران، روزي است كه مادران بوي فاطمه (س) مي‌دهند، مادراني كه مردان بزرگ ايران روي زانوان آنها بزرگ شده‌ا‌ند، خوشا بهشت كه زير پاي توست مادر !

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هنی

خب نه سينما می روم .. نه مطالعه می کنم ( اين دروغه اما خودت گفتی نگو ..) نه مسافرت .. اصلا اوقات فراغت ندارم که بخواهم کاری بکنم .. پيرو ان تفکرات يونان باستان که فراغت را هم نوعی علم آموزی و کسب تجربه می دونستند .. اما من در يک کلام سعی می کنم تو اين وانفسا و هزينه های طاقت فرسا و گرمای شديد پول بيشتری در بيارم

ظ

ر

ياسمی

سلام بر احسان عزيز از ابراز لطف صميمانه ات ممنون من هم از اين که با شما و وبلاگتان آشنا شده ام خوشحالم و خرسند سر بلند باشيد

*دختر آبان*

سلام احسان عزيز مرسي كه بعد اين همه وقت هنوز به خونه تنها و بي كس من سر ميزني ، معلومه كه تو رو يادم نرفته دوستهاي خوب هرچند دور اما هميشه تو ذهن آدم مي مونن ... منم كه هنوز اسير همون درد قديمي ام .... خوب باشي خوب خوب.

sara

احسان خوب و هميشه عزيز يادت باشه چيزی که کهنه اش خوبه دوسته . یاده روزایی به خیر که انجمن های اصفهان میومدی . همه دوستا دوستت داریم . ۷ تا رز هلندی تقديم به قلم زيبات .

دختر یخی

سلام احسان عزيز.خوشحالم که دوباره می نويسی.راستش دلم برای قلم زيبات تنگ شده بود.موفق باشی

ستاره

زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت-کانکه شد کشته او نيک سرانجام افتاد.

ستاره

من نه آنم که حلال از حرام نشناسم -شراب با او حلال است و آب بی او حرام.

ستاره بی ستاره

داد معشوقه به عاشق پيغام-كه كند مادر تو با من جنگ . . . عاشق بي خرد ناهنجار-نه،بل آن فاسق بي عصمت و ننگ رفت و مادر را افكند به خاك-سينه بدريد و دل آورد به چنگ قصد سرمنزل معشوقه نمود – دل مادر به كفش چون نارنگ از قضا خورد ، دم در به زمين – واندكي رنجه شد او را آرنگ آن دل گرم كه جان داشت هنوز – اوفتاد از كف آن بي فرهنگ از زمين باز چو برخاست ، نمود – پي برداشتن دل آهنگ ديد كز آن دل آغشته به خون – آيد آهسته برون اين آهنگ آه ! دست پسرم يافت خراش – واي ! پاي پسرم خورد به سنگ