گلوله در سفره هفت سين!

 

سال که تازه می شود آدمها هم تازه می شوند انگار  ، از پوست و پوستين گرفته تا نهانی ترين 

زوايای رگ و انديشه شان! کَس اما نمی داند اين سيصد و پنجاه و چند روز آبستن چه

روزهای تلخ و شيرينی ست،چه اشک ها که در کمين نشسته اند و چه خنده ها که روز موعود

را انتظار می کشند که بنشينند بر لب!

سَر آن نداشته و ندارم که وبلاگم - اين کنج آرام و دوست داشتنی ام - را سُرنايی کنم و در آن

از سياست بدمم اما اين سال به باور من و بسياری ديگرسالی ست که از سياست نمی توان دامن

کشيد و چه بخواهيم و چه نخواهيم خرقه مان آلود می شود ، ياد هدايت می افتم که می گفت :

حتی اگر ما با سياست کار نداشته باشيم ، اين سياست است که با ما کار دارد، ما بچه های

سياستيم ! امسال سياست با ما کار دارد . نوستراداموس نيستم و پيشگويی هم نمی دانم اما بوی

باروت را حسمی کنم حتی هنوز که گلوله ای شليک نشده است،با اين همه نمی خواهم ثانيه ای

باورش کنم ،جنگ يعنی ويراني، يعنی تکه تکه شدن برادرهای من و گم شدن خواهرهای تو

 زير آوارِ سقفی که قرار بود سايه بان شود ... جنگ ... جنگ ... تنم می لرزد از صدای

آمبولانس ها وقتی در شهر شيون کنان می گذرند و نگاه هراسان همسايه به همديگرکه يکدگر

 را ديگر نمی بيند انگار!

می دانم عيد است و بايد از شادمانی بگويم ، از عاشقی ، از گره زدن سبزها به نيت باز شدن

بخت ،از آجيل های نيم خورده درون ديس و ماهی قرمز توی ُتنک که سبُک می رقصد،

می دانم ، دوست تر دارم وقتی انگشتانم شهوت نوشتن دارند تنها از عشق بنويسم و دوست

 داشتن اما باور کنيد که جايی دور تر از اين گربه ی به ظاهر آرام کسانی لوله تفنگ ها را

تميز می کنند با روغن تازه و پوتين ها را واکس می زنندو ... هيچ رغبتی در خودم نمی بينم

که دنبال کنم يافتن مقصر را ، وقتی تورِ سپيد دختران بر شانه ها شال عزا شد چه تفاوتی می

کنند چه کسی مقصر است، بايست پيش از آنکه انگشت ها سردی ماشه را لمس کنند کسی

کاری کند ، علم سياست نخوانده ام تنها اميدوارم کسی کاری کند ، پيش از آنکه مادران در

اشک غرقه شوند.

بر من ببخشيد اگر ثانيه ای لحظه های شيرينتان را دردآلود کرد، قلم ِمن اگر نيشی می زند نه

از ره کين است و نه اقتضای طبيعت اش اين،می نويسم چون گاه نگفتن و ننوشتن را گناه

می دانم ، گرچه همه خود آن چه را که قلمی کردم بی پرده تر از من می دانيد و نيازی نيست

 بيش از اين سر دلبران گفته آيد در حديث دیگران!

 

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
مريم

اتفاقا الان بايد از تلخی ها گفت ! من که بوی غربت را بيش از عيد احساس ميکنم .. امسال سال متفاوتی ست .. خوب و بدش نه به دستان توست نه به دست کسانی که خود را برتر ميبينند .. تنها به دست يک نفر است !

heni

احساسم می گه ما با جنگ بدنيا امديم و در جنگ می ميريم !