! تعصب بد است

 

همه ما در زندگی مان بتی داریم که می پرستیمش ، گیرم که جنس اش از سنگ

وچوب و خرما نباشد اما ما به جان دوستش داریم ، بت ما می تواند پدری باشد

که دستانش بوی نان می دهد یا شاعری که ترانه هایش به عاشقی مان شور می دهد

شاید هم بازیگری که نقش بازی کردنش به جان ما نقشی می زند ، معشوقی که

دوری اش استخوان می سوزاند یا ... کسی را نمی شناسم که دل ودین به دل و دینی

نباخته باشد . این نه شماتت بار است و نه کسی را می توان به این کرده گنه کار

.نام گذارد، آدمی است و روحی که رنگ می گیرد

با دوستی که بیشتر از همزبانی با من همدل ست بر سر دوست داشتن و مسخ شدن سخن

می گفتیم ،هر دو معترف بودیم که این پرستش نه مستوجب آتش است و نه کسی را می

 توان مرتد نامید که قلب دیگری در سینه اش می تپد ، اما هرگاه این دوست داشتن رنگ

بندگی گرفت و بوی تعصب داد بایستی در آن درنگ کرد، چرا که هیچکس تمام نیست و

 آدمها راباید با کاستی هایشان وبا فراز و فرودشان دوست داشت. مثالی می زنم : احمد

 شاملو را همه می شناسیم ، شاعر کم همتایی که ترنم هایش را بسیاری دوست دارند ، بچه

 ها با بارون می آد جَر جَراو بزرگ شده اند ، بزرگ ترها دهانت را می بوینداش را از

حفظ دارند ، چریک ها با مُرده می برن کوچه به کوچه اش زیسته اند ، عاشقان با مرا تو

 بی سببی نیستی اش عاشقی ها کرده اند ... همه جای دنیا از میان شاعران نوگرای این کهن

بوم و بر او را بیشتر می شناسند ، هرکس می خواهد بگوید چیزی از سیاست و اعتراض می

داند از او می گوید ، بعضی هم از او بتی ساخته اند که پرستش اش نشان از روشنفکری است

و ... صاحب این قلم هم او را دوست دارد وبسیاری از شعرهایش را از حفظ دارد و کتاب

هایش در قفسه اش چیده است ، اما همین شاملو، تنها موسیقی کلاسیک می شنید و می پسندید

وسرسوزنی با موسیقی سنتی ایران زمین التفاتی نداشت وحتی در نامه ای به استاد لطفی

... نوازنده وموسیقی شناس _ موسیقی سنتی را به عرعر شبیه کرده و

حال کسی که شاملو را می ستاید نیز بایستی چنین قضاوت کند در مورد موسیقی سنتی این

خاک که گاه تن آدمی را می لرزاند از شدت زیبایی یا باید شاملو را تکفیر کند که چنین سخن

رانده ؟ نمی دانم شما بت هایتان چگونه می پرستید، من همیشه می گویم : او را دوست دارم با

.عیب هاش ! این او می تواند هر کسی باشد

 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رژينا

يرخيز که اميد جاودان از غيب رسيد

mahtab

سلام ياد ما نيستی ها من هستم يه سر زدم همه يه بت داريم اما حيف که بعضی بتها شکستنی هستند

يه آسمون ستاره

چيزهايي هست كه نميدانم،ميدانم اگر سبزه اي را بكنم خواهد مرد

هنی

هی هی هی .... بيا و بنويس...

هنی

احسان عزيزم بی نهايت خوشحالم که می نويسی و بخاطرشان پول می گيری !! روزگار به من ثابت کرده که پول چز لاينفک زندگی ماست ! اما دريغ کردن نوشته هايت از دوستانت کار بديه !‌ منتظرم تا بنويسی و هيچ توجيهی را هم نمی پذيرم ~!

مهدی

سلامی جو بوی خوشو از اين حرفا ميدونيد مطلق گرايی کلا آدمو قفل ميکنه يعنی راه فرار واسه آدم نمی زاره همه اشتبا هميکنن شاملو مه آدم بوده و او.نم نظر شخصيش بوده تعميمش نداده بله حتی پدری که زحمت می کشه تا يه پرفسوره فيزيک هر دو قابل ستايشن ولی با تمامه ايده ها و رفتا راشون ما ها معمولا به تبصره زدن عادت نداريم و همه چيزو کلی ميگيم فکر آينده رو اصلا ..نچ نچ حرفشو نيار خوشحال شدم از ديدن وب لاگتون به وب من سر بزن آپ کردی يم يه ندا بده .. قربونت بابا ی مای بيبی

شيوا

سلام خوشحال شدم پيامتوديدم چيکارامی کنی ؟

ALI

سلام به تويی که نامت را نمی دانم....تازه آشنايم...پيامت را در نوشته های دوستی خواندم و راغب شدم به خواندن قلمی هايت...ساده مينويسی و همين باعث دلنشين گرديدن نوشته هايت شده است...موفق باشی و به اميد ديدار

ستاره

وه چه شیرین است با سروذ زندگی بر لب جان سبردن

شيوا

بازم خوشحال ترشدم ومبارکه ...يه يه سالی می شدخانواده سبزنخريدم پس دوباره بايدبخرم ...راستی يه بارم خودم براشون يه داستان نه صفحه ای فرستاده بودم بيشترشبيه نامه بودتاداستان ...توی اون مسابقه ای که دوسال قبل گذاشته بودند...ااينقدرخط من بده که کسی نمی تونه بخونه